حكيم ابوالقاسم فردوسى

65

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

پرستنده گفت : اين قدر به زال مناز كه ماهى است مهراب را در سراى * به يك سر ز شاه تو برتر به پاى به بالاى ساج است و همرنگ عاج * يكى ايزدى بر سر از مشك تاج دو نرگس دژم و دو ابرو به خم * ستون دو ابرو چو سيمين قلم دهانش به تنگى دل مستمند * سر زلف چون حلقهء پاى بند دو جادوش پر خواب و پر آب روى * پر از لاله رخسار و پر مشك موى پرستندگان به اميد اين كه دل زال به رودابه مايل شود هر يك به گونه‌اى شوق‌انگيز وصف زيباييها و دل رباييهاى وى را سرودند . ريدك خوب چهر گفت : ماه هنگامى تمام و دلفريب است كه با مهر قرين باشد . از اين گونه كلمات اشارت‌آميز و شورانگيز بسيار گفت ، و چون بازگشت زال از او پرسيد با پرستندگان رودابه خندان خندان چه مىگفتى ؟ ريدك آنچه به پرستندگان رودابه گفته بود و شنيده بود ، بر زبان آورد . زال به او گفت : برو و پرستندگان را بگوى پيش از آن كه از من درم و دينار و گوهر بگيرند از گلزار بيرون نروند . آن گاه از گنجور درم و دينار و پنج طاقه ديباى زربَفت خواست . چون آورد به ريدك گفت : اينها را پيش پرستندگان دختر مهراب ببر ، و رها مكن پيش از آن كه پيام محرمانهء مرا بشنوند نزد بانوى خود باز گردند . ريدك و گنجور آنچه را كه زال فرستاده بود پيش پنج پرستنده بردند ، پيام شاه را گزاردند . يكى از ايشان كه به خرد برتر بود به آنان گفت : اگر سخنى از ميان دو تن نگذرد شايد كه سربسته بماند اما اگر سه تن به رازى آگاه شدند دشوار است كه ديگران ندانند ، و اگر چهار نفر رازى را بدانند بىگمان ديرى نمىپايد كه بر سر زبانها مىافتد . اگر شاه خواهان است كه سخن به راز گويد آنچه خواهد بىميانجى خود فرمايد . چون ريدك و گنجور بازگشتند پرستندگان با يكديگر گفتند :